X
تبلیغات
هیئت مکتب الزینب(س) - آشنایی با فرقه های اسلامی
هيئت

مقدمه

صرف نظر از برخورد تند پاره‌ای از منتقدان و نویسندگان مسلمان با پدیدة شرق شناسی و متهم ساختن شرق شناسان به تعقیب اهدافی سوء برداشتهای نادرست از متون اسلامی و ارائه تحلیلهایی ناصواب از جنبه‌های مختلف تاریخ، فرهنگ و اندیشة اسلامی  این اعتقاد تقریباً مورد پذیرش همگان است که شیعه در مطالعات و بررسیهای شرق‌شناسی، بسیار مورد غفلت و بی‌توجهی قرار گرفته و تصویری نادرست از آن ارائه شده است. به نظر می‌رسد این جملة ادوارد براون (متوفی 1926 م) همچنان به قوت خود باقی است که « هنوز در هیچ یک از زبانهای اروپایی، تألیفی مشروح، کافی و قابل وثوق درباره شیعه در دست نداریم» تکیة اصلی مستشرقان بر منابع اهل سنت ، شناخته نشدن شیعه به عنوان یک جریان نیرومند دینی، سیاسی و فرهنگی ، (طباطبایی، 1367 ، صص 3-4) غرض ورزیهای برخی از مترجمان سنی مذهب آثار مستشرقان (حکیمی، بی تا، ص 216) ضعف دستگاه تبلیغی شیعه (حکیمی ، بی‌تا، صص 235-250) و پیچیدگی و ابهام تاریخ سه قرن نخست شیعه (وات، 1354، ص 527) از یک سو منجر به پایین بودن تعداد تألیفات مربوط به شیعه شده5 و از سوی دیگر از درجة اعتبار مطالعات و بررسیهای انجام شده کاسته است (حیدر ، 1971، ج 3،ص 371؛ آدامز، 1354، ص 388). گرچه در دهه‌های اخیر تعداد تألیفات دربارة شیعه رو به افزایش نهاده، معلوم نیست این افزایش آیا دارای اعتبار تحقیقاتی نیز بوده یا نه و داوری در این زمینه نیازمند بررسی و تأملی بیشتر است.
یکی از مسائل مهم و جنجال برانگیز در طـول تاریخ اسلام و از جملـه عقـایـد اصلی شیعةامامی، اعتقاد به «مهدی موعود» و «قائم آل محمد» (ص) است که از نخستین روزهای مطرح شدن تا کنون ، همواره مورد بحث و گفتگو بوده است . این مسئله که نظر مستشرقان را هم به خود جلب کرده، تا کنون از جنبه‌های مختلف، از سوی آنان مورد بررسی قرار گرفته است . در آثار چاپ شده در این زمینه‌، دیدگاههای قابل تأمل و نقد و بررسی ، ابهامات و ابهام آفرینیهایی به چشم می‌خورد. پرسشهایی که مستشرقان و دانشمندان مسلمان متأثر از آنها در این زمینه مطرح کرده‌اند، بخشی به ادعای ضعف احادیث مربوط به مهدی (ع) ، برخی به تأثیر دیگر ادیان مانند زردشتی  مسیحیت و یهودیت  در پیدایش این عقیده و برخی دیگر به دوران مبهم و سؤال برانگیز شکل‌گیری این اعتقاد بر ‌می‌گردد. ترجمة برخی از آثار مستشرقان در این زمینه به فارسی ، گاه با پیامدهای سیاسی اجتماعی همراه بوده و گاه به اختصار و با قوت وضعفی متناسب با توان و بینش منتقدان ، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 

 

 

 

 

اثنی عشریه

که ترجمه آن از نظر‌تان خواهد گذشت، (ر.ک. ضمیمه 2 همین فصلنامه صص 220-201) به لحاظ پرهیز از بحث عمومی مهدویت در میان فرق مختلف اسلامی و تکیه صرف بر اعتقاد به دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در میان شیعیان اثنی عشریه، بحثی جدید در این زمینه به شمار می‌آید. مفاد کلی این مقاله عبارت است از مستدل ساختن احتمال گرایش امامیه به اعتقاد «دوازده امام و غیبت آخرین آنها» در مرحله‌ای مهم از تاریخ خود( و طبعاً متأخر از دوران شکل‌گیری نخستین) و ریشه‌یابی انگیزه‌های امامیه از پذیرش این اعتقاد و تبدیل شدن آن به فرقه‌ای جدید به نام اثنی عشریه. البته نظریه عدم اصالت و عدم سابقه و قدمت فرقة اثنی عشریه و پیدایش آن در نیمة قرن چهارم، نظریه‌ای جدید نیست و هم در سده‌های نخستین تاریخ اسلام مطرح شده و هم از سوی مستشرقانی پیش از نویسندة این مقاله مطرح گردیده است تکیة صرف مقاله بر «ریشه‌ها و مراحل گسترش اعتقاد امامیه به امام دوازدهم و غیبت او» و نگرش تاریخی مؤلف به این مسئله تکراری بودن موضوع مقاله را تحت‌الشعاع قرار داده و به آن امتیاز بخشیده است.

مؤلف مقاله اتان کولبرگ (متولد 1943 م) که در حال حاضر در دانشگاه فلسطین اشغالی به تدریس و تحقیق مشغول است (کولبرگ، 1371، ص 11) تا کنون بیش از پنجاه کتاب و مقاله در زمینه‌های مختلف اسلامی بویژه تاریخ و عقاید تشیع منتشر ساخته است.

با مطالعة در خواهید یافت که، ابتدا با ذکر اعتقاد نسبتاً عمومی مسلمانان به وجود دوازده امام یا خلیفه از نسل پیامبر از یک سو و از سوی دیگر اعتقاد به وجود امامی غایب که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، چگونگی راه یافتن این اعتقاد را به مجموعه اصول اعتقادات امامیه در نیمة قرن چهارم مورد بررسی قرار داد و در پایان، تحلیل خود را از انگیزه‌های گرایش امامیه به این باور مطرح ساخته است.
دربارة روش استدلال ، برداشت از منابع و به طور کلی چگونگی نگرش مؤلف محترم به این موضوع، ملاحظا‌تی به نظر می‌رسد که در پنج قسمت به شرح زیر ارائه می‌گردد:
1- مسئله دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در متون اولیة شیعی

2- تأملی پیرامون استدلالهای مؤلف و برداشتهای او از منابع

3 تأملی پیرامون تحلیل مؤلف دربارة انگیزه‌های گرایش امامیه به این اعتقاد
4- ارزیابی چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع

مسئله دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در متون اولیة شیعة اثنی عشریه
مهمترین دلیل نویسندة مقاله براصیل نبودن اندیشة دوازده امام و غیبت امام دوازدهم در نظام فکری امامیه، دست نیافتن ایشان به احادیثی در این زمینه در منابع اولیه شیعی اثنی عشری است. با مطالعة متونی که مورد مراجعة مؤلف مقاله بوده و نیز چند متن دیگر از اواخر قرن سوم هجری، ظاهراً می‌توان به نتایجی غیر از آنچه مؤلف بدان دست یافته رسید. قدیمی‌ترین متن (و یا متون) بازمانده از اثنی عشریه  ، شانزده اصل از اصول اربعمائه و نیز گزیده‌ای از جامع بزنطی است که ابن ادریس حلّی (متوفی 598 ق ) به همراه گزیده‌ای از بیست کتاب دیگر، در پایان کتاب معروف خود السرائر، تحت عنوان « النوادر» با «مستطرفات السرائر» گنجانده است. از احادیث موجود در این اصول، کولبرگ به عنوان شاهدی بر قطعی نبودن اعتقاد به دوازده امام و نیز معلوم نبودن نام آنها بویژه آخرین امام، تنها به دو حدیث استناد کرده است؛ یکی حدیثی در اصل ابو سعید عبادالعصفوری دربارة یازده نقیب که پس از پیامبر می‌آیند و آخرین آنها زمین را از عدل و داد پر می‌کند  ، و دیگری حدیثی در کتاب محمد بن المثنی الحضرمی، به این مضمون که بعد از پیامبر، هفت امام مفترض الطاعة وجود دارد و آخرین آنها « قائم» است و بعد از او یازده مهدی از فرزندان حسین خواهد آمد.
مطالب مربوط به بحث ما در این اصول را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. دسته‌ای از احادیث که متضمن مطالبی خلاف مبانی شناخته شده و پذیرفته شده اثنی عشریه است و در واقع مؤید نظریة کولبرگ می‌باشد. در این دسته، غیر از دو حدیث مورد استناد کولبرگ ، می‌توان به حدیثی دیگر داّل بر یازده ستاره از اهل بیت پیامبر ، بدون اشاره به غیبت و قیام آخرین آنها (الاصول الستة عشر فی الاصول الاولیة ، 1405، ص 16 ) اشاره کرد.

دستة دوم شامل احادیثی است که بدون اشاره به تعداد امامان و نام آنها- لااقل نام أخرین امام- و نیز بدون اشارة مستقیم به مسئله غیبت، به قائم آل محمد (قائمنا) و یا مردی از اهل البیت و خروج او و کارهایی که پس از خروج انجام خواهد داد(الاصول الستة عشر، 1405، صص 6،63 و71) پرداخته است. موضوع غیبت در این احادیث به طور مستقیم مطرح نشده، اما در حدیث جابر از امام باقر(ع)دربارة انتظار قائم و اهمیت آن (الاصول الستة عشر. 1405، ص 71)«انتظار قائم» به طور غیر مستقیم دلالت بر غیبت نیز دارد . همچنین در حدیثی که گزیده جامع بزنطی آمده، در «عوزه» ای که امام باقر به یونس بن ظبیان می‌آموزد، بدون اشاره صریح به تعداد ائمه و نام آنها، در بیانی مجمل چنین می‌خوانیم: «... و اعوذبالائمه و سمّی ]و در نسخه‌ای دیگر یسمی[ واحداً فواحداً ...

دسته سوم از این احادیث ، بدون ذکر نام ائمه، به صراحت دلالت بر تعداد امامان دارد. مانند حدیثی در همان اصل ابی سعید عباد‌العصفوری: « عباد عن عمرو عن ابی حمزه قال سمعت علی بن الحسین(ع) یقول ان الله خلق محمداً و علیاً وأحد عشر من ولده من نور عظمته ... » و باز هم درهمان اصل :« عباد عن عمرو عن ابی الجارود عن ابی جعفر (ع) قال : قال رسول الله (ص) انّی وأحد عشر من ولدی و انت یا علی زر الارض اعنی اوتادها ... فاذا ذهب الاحد عشر من ولدی ساخت الارض باهلها و لم ینظروا ( الاصول الستة عشر، 1405، ص 16) یا قرینه‌ای که در این حدیث وجود دارد می‌توان احادیث در بردارندة اطلاعاتی دربارة یازده نقیب و جانشین پیامبر را هم این گونه توجیه کرد که : مراد پیامبر یازده جانشین غیر از علی است، به ویژه که پیامبر در آنها از یازده نقیب از فرزندان خود سخن گفته: « من ولدی احد عشر نقیباً نجیباً محدثون مفهمون آخر هم القائم (الاصول السته عشر، 1405 ، ص 15) و « نجوم من اهل بیتی من ولدی احد عشر نجماً (الاصول السته عشر1405، ص 16) و می‌دانیم که علی (ع) فرزند پیامبر نبود. گفتنی است مؤلف در مورد حدیث محمد بن مثنی، توجیهی را به نقل از علمای شیعه بیان کرده است. شیخ حرّ عاملی نیز برخی از احادیث ابن اصول را بر تقیه حمل کرده است. (الاصول الستة عشر، 1405 ، ص 170).

کتاب المحاسن احمد بن محمد برقی (متوفی 274 ق یا 280 ق) به عنوان شاهدی دیگر مورد استناد مؤلف قرار گرفته است. این گفتة مؤلف که در کتاب محاسن، هیچ حدیثی تعداد ائمه و غیبت دوازدهمین آنها را روشن نمی‌کند درست است. البته در بخشهای مختلف این کتاب  ، حداقل هشت حدیث دربارة «قائم» و «فضیلت انتظار او» وجود دارد (برقی ، بی تا،(المحاسن)، صص 145 149 ،173-174 ، 320 و 339 -340) که می‌تواند به طور غیر مستقیم تأیید کنندة نظریة اثنی عشریه باشد. هر چند واژه قائم می‌تواند بر هر امامی اطلاق شود،  برخی از این احادیث به آسانی بیشتری بر قائم موعود قابل صدق است(برقی، بی‌تا،(المحاسن) ، صص 339-340 ) غیر از حدیث مورد استناد مؤلف (برقی، بی‌تا، (المحاسن) ، صص 332-333) در حدیثی دیگر عمربن مسلم، از امام صادق (ع) می‌خواهد که « ائمه الحق من آل محمد» را نام ببرد و امام صادق (ع) در پاسخ، تنها نام علی (ع) ، حسن، حسین، علی بن حسین و محمد بن علی (امام پنجم) را می‌برد و سپس با بیان مجمل «هذا الامر یجری لآخرنا کما یجری لاولنا» از ادامة اسامی و حتی از اعتراف به امامت خود سرباز می‌زند. (برقی، بی تا، ( المحاسن)، صص 288-289).

 

 

زیدیه

زیدیه یکی از فرقه‌های شیعه است که نامشان را از زید بن علی گرفته‌اند. زیدیان برخلاف دوازده‌امامی‌ها زید بن علی را به‌جای برادرش محمد باقر امام پنجم می‌دانند و در امامت علی بن ابی طالب، حسن بن علی، حسین‌ بن علی، علی بن حسین با دیگر شیعیان هم‌نظرند. یحیی بن زید دیگر امام معروف زیدیه‌ است.

در دوران معاصر مهمترین سکونت‌گاه زیدیان کشور یمن است که حدود ۴۵٪ جمعیت آن را تشکیل می‌دهند.[نیازمند منبع]

دیدگاه

مکتب فقهی زیدیان به مذهب حنفی نزدیک است و شباهت‌هایی هم با مذهب جعفری دارد. در کلام و الهیات به معتزله نزدیک‌اند. یکی از اختلاف‌های مهم زیدیان و دوازده‌امامی‌ها این است که به عصمت امامان معتقد نیستند و معتقدند هر یک از فرزندان حسن و حسین می‌تواند به مقام امامت برسد. پس امامت را ارثی نمی‌دانند. همچنین معتقدند امام باید قادر به جنگ و دفاع باشد بنابراین امامت کودک و مهدی غایب را نمی‌پذیرند. مهمترین شرط امامت را کوشش شخص دانسته و وجود بیش از یک امام در یک زمان و نبودن امام در زمانی دیگر را می‌پذیرند.

 

 

 قدرت

زیدیه دو بار در تاریخ به قدرت رسیدند یکی در طبرستان و دیلمان و گیلان از حدود ۲۵۰ ه.ق که داعی کبیر حکومت علویان طبرستان را تأسیس کرد تا حدود سال ۵۲۰ ه.ق و دیگری در یمن که یحیی بن حسین در حدود سال ۲۹۸ آن را تصرف کرد و تا دوران معاصر برای تصاحب قدرت سیاسی در این منطقه با خلفای مصر و خلفای عثمانی رقابت داشتند.

احکام

در عبادات زیدیان در بعضی از مسائل که مایه تمایز شیعه و سنی است روش شیعه را دارند مانند «حی علی خیرالعمل» گفتن در اذان، پنج بار تکبیر گفتن در نماز میت و نخوردن حیوان ذبح شده توسط نامسلمان. از احکام متفاوت آنان با دوازده امامی‌ها این است که زناشویی با غیر زیدی و ازدواج موقت را جایز نمی‌دانند.

مهم­ترین قیام­های زیدیه

  1ـ قیام یحیی بن­زید در خراسان در سال 126 ه.ق.

  2ـ قیام محمدبن­عبدالله (نفس زكیه) در مدینه در سال 145 ه.ق. با ادعای مهدویت.

  3ـ قیام ابراهیم­بن­عبدالله در بصره در سال 145 ه.ق.

  4ـ قیام حسین­بن­علی (شهید فخ) در مدینه در سال ه169 ه.ق.

  5ـ قیام محمدبن­ابراهیم (ابن طباطبا) در كوفه در سال 199 ه.ق.

نخستین فرقه‌های زیدیه:

    1ـ جارودیه

       پیروان ابی­جارود با این اعتقاد كه پیامبر تصریح بر امامت علی، حسن و حسین (علیه السلام) به صورت وصفی و بدون ذكر اسم دارد؛ امامت از اولاد  فاطمه خارج نمی‌شود؛ شیخین كافرند.

    

    2ـ سلیمانیه

   پیروان سلیمان­بن­جرید كه قائلند علی افضل صحابه بود و خطای صحابه از روی اجتهاد بوده و لذا گناهكار نمی‌باشند؛ ‌تبری از عثمان لازم است؛ جنگ كنندگان با علی كافرند؛ ‌بداء و تقیه جایز نیست؛‌ امامت در فرزندان فاطمه منحصر نیست.

 

    3ـ صالحیه

       پیروان حسن­بن­صالح كه معتقدند: علی افضل صحابه و اولی به امامت است اما بیعت با ابوبكر به خاطر رضایت علی(علیه السلام)‌ خطا نبوده است؛ هر یك از فرزندان حسین قیام به شمشیر كند امام است؛ ‌علم غیب امام نفی می‌شود؛ ‌درباره عثمان باید سكوت كرد. 

 

       در قرن سوم فرقه «هادویه»، ‌«ناصریه» و «قاسمیه» شكل گرفت كه عقاید نزدیك به امامیه بودند. فرقه هادویه توسط یحیی­بن­حسین در یمن، فرقه ناصریه توسط حسن­بن­علی در ایران و فرقه قاسمیه توسط قاسم­بن­ابر

تاريخ پيدايش زيديه و عقايد زيد بن على

تاريخ پيدايش زيديه، به قرن دوم هجرى باز مى‏گردد. آنان پس از شهادت امام حسين، زيد شهيد، فرزند امام زين العابدين را امام مى‏دانند. و امام زين العابدين را تنها پيشواى علم و معرفت مى‏شمارند، نه امام به معنى رهبر سياسى و زمامدار اسلامى. زيرا چنان كه شرح آن خواهد آمد، يكى از شرايط امام از نظر آنان، قيام مسلحانه بر ضد ستمگران است. اكثر نويسندگان زيدى، امام زين العابدين را در شمار امامان خود ندانسته و به جاى او حسن مثنى، فرزند امام حسن مجتبى را امام خود مى‏دانند. ما در چند درس با نگرشى تاريخى- تحليلى و با رويكرد كلامى، درباره شخصيت و قيام و عقايد كلامى زيد شهيد، فرقه‏هاى زيديه، پيشوايان سياسى، رجال علمى، حكومتهاى زيديه، روش كلامى و نمونه‏هايى از عقايد دينى زيديه بحث‏خواهيم كرد.

تاريخ زندگى و شخصيت زيد بن على

مورخان، در تاريخ ولادت و شهادت زيد بن على اختلاف كرده‏اند، از سالهاى 75، 78 و 80 هجرى به عنوان تاريخ ولادت، و از سالهاى 120، 121 و 122 به عنوان سالهاى شهادت او ياد شده است. ولى مشهور اين است كه مجموع دوران زندگى او 42 سال بوده است. اين مدت با دو قول در تاريخ ولادت و شهادت او هماهنگ است: يكى با (120- 78) و ديگرى با (122- 80) و قول اخير معروف‏تر است. (1)

دانشمندان اماميه شخصيت زيد را ستوده و او را به علم و دانش، تهجد و تقوا، زهد و پرهيزگارى، شجاعت و ظلم ستيزى وصف كرده‏اند. مرحوم شيخ مفيد درباره او گفته است:

«زيد بن على بن الحسين پس از حضرت باقر عليه‏السلام شخصيت ممتاز در ميان برادران خود بود. فردى عابد، پرهيزگار، فقيه، سخاوتمند و شجاع به شمار مى‏رفت و به انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و خونخواهى جدش حسين بن على عليه‏السلام قيام كرد. (2) كثرت انس او با قرآن سبب توصيف او به «حليف القرآن‏» (هم پيمان با قرآن) شده بود» . (3)

اين نگرش ستايش آميز شيعه درباره به زيد از موضع و ديدگاه تكريم آميز ائمه اهل بيت عليهم السلام در مورد او سرچشمه مى‏گيرد. چنانكه شيخ بهائى گفته است:

«ما از زيد جز به نيكى ياد نمى‏كنيم. از پيشوايان ما در تمجيد و تكريم وى روايات بسيارى وارد شده است، و امام صادق عليه‏السلام بسيار مى‏گفت: «خدا عمويم را رحمت كند» . (4)

شيخ صدوق در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه‏السلام‏» بابى را به نقل روايات ائمه معصوم عليهم السلام در مدح و منقبت زيد اختصاص داده است. (5) مفاد يكى از روايات چنين است:

«روزى مامون در حضور امام رضا عليه‏السلام قيام زيد النار (برادر امام رضا) را بر ضد عباسيان يادآور شد و آن را با قيام زيد بن على بر ضد بنى اميه مقايسه كرد و افزود: اگر به خاطر رعايت احترام شما نبود او را مى‏كشتم. امام رضا در پاسخ مامون فرمود: «برادرم زيد را با زيد بن على مقايسه مكن. زيد بن على از دانشمندان آل محمد بود، وى براى خشنودى خدا خشمگين شد، و با دشمنان خدا جهاد كرد، و در راه خدا به شهادت رسيد. »

امام باقر عليه‏السلام زيد را تكريم فراوان مى‏كرد، چنانكه شيخ صدوق از ابى الجارود نقل كرده كه گفته است:

«من نزد امام باقر عليه‏السلام بودم كه زيد وارد شد. وقتى چشم امام باقر عليه‏السلام به او افتاد، فرمود: «او بزرگ خاندان خود و انتقام گيرنده خون آنهاست‏» . آنگاه خطاب به زيد فرمود: «البته برگزيده است مادرى كه تو را به دنيا آورده است اى زيد. . . » . (6)

از جابر بن يزيد جعفى روايت‏شده است كه گفت: امام باقر عليه‏السلام را ديدم كه وقتى به برادرش زيد نگاه مى‏كرد اين آيه را تلاوت كرد:

فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فى سبيلى و قاتلوا و قتلوا لاكفرن عنهم سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجرى من تحتها الانهار ثوابا من عند الله، و الله عنده حسن الثواب. (7)

كسانى كه هجرت كرده و از ديار خود رانده شده و در راه من اذيت‏شده‏اند و جهاد كرده و به شهادت رسيده‏اند، لغزشهايشان را پوشيده، و آنان را به باغهايى كه نهرها از پايين آنها جارى است وارد مى‏كنم، اين پاداشى از خداوند است، و بهترين پاداش نزد خداست.

آنگاه امام باقر عليه‏السلام اشاره به زيد كرد و گفت: «سوگند به خدا او از مصاديق اين آيه است. (8)

ابو الفرج اصفهانى از عبد الله بن جرير نقل كرده كه وى ديده است كه جعفر بن محمد ركاب زيد را مى‏گرفت و آنگاه كه بر مركب مى‏نشست، لباس وى را مى‏آراست. (9)

اگر اين گفته درست‏باشد، بيانگر اين است كه امام صادق عليه‏السلام عموى خود را گرامى مى‏داشت، و حرمت او را كه در سن، بزرگتر از وى بود، به سان پدر نگه مى‏داشت. (10)

از برخى روايات به دست مى‏آيد كه قيام زيد مورد رضايت و تاييد امام صادق عليه‏السلام بوده است، چنانكه وقتى با امام صادق عليه‏السلام درباره قيام خود مشورت كرد، امام عليه‏السلام به او فرمود: «اى عمو، اگر خشنودى كه كشته شوى و بدنت را بردار بياويزند، پس اين كار را بكن‏» . و آن گاه كه زيد از نزد او مى‏رفت، امام صادق عليه‏السلام فرمود: «واى بر كسى كه فرياد يارى خواهى او را بشنود و او را يارى نكند» . (11)

گرچه در احاديث‏شيعه رواياتى نيز دال بر نكوهش زيد يافت مى‏شود، ولى اين روايات از نظر سند قابل اطمينان نيستند، و از نظر عدد نيز تعداد روايات مدح بيش از روايات ذم است. از اين رو، محققان روايات ذم را مردود دانسته‏اند.

استادان و شاگردان زيد

همان گونه كه قبلا يادآور شديم، زيد قبل از هر فرد ديگر، از پدرش امام زين العابدين عليه‏السلام علم دين را آموخت، و پس از آن از برادرش امام باقر عليه‏السلام كسب دانش نمود، ولى علاوه بر آنان از افرادى چون ابان بن عثمان، عبيد الله بن ابى رافع و عروة بن زبير نيز كسب دانش كرده است، اما فرضيه علم اندوزى او از واصل بن عطا، كه برخى چون احمد امين مصرى و ديگران مطرح كرده‏اند، ثابت نشده و بعيد به نظر مى‏رسد، زيرا واصل از نظر سن، كوچكتر و يا با او هم سن بوده است.

از مشاهير شاگردان وى مى‏توان افراد زير را نام برد:

1- منصور بن معتمر بن عبد الله سلمى كوفى (متوفاى 132 ه) .

2- هارون بن سعد عجلى يا جعفى كوفى از مشايخ مسلم صاحب صحيح معروف بوده است.

3- معاوية بن اسحاق بن زيد بن حارثه انصارى كه همراه با زيد به شهادت رسيد.

4- ابو الجارود زياد بن منذر همدانى، رئيس فرقه جاروديه از فرقه‏هاى زيديه.

5- حسن بن صالح.

6- على بن صالح و برادرش حسن صالح.

7- محمد بن عبد الرحمان بن ابى ليلى. وى از اصحاب امام صادق عليه‏السلام بوده است.

8- عمرو بن خالد واسطى، راوى مسند زيد.

9- اسماعيل بن عبد الرحمان سدى از بزرگان علماى كوفه (متوفاى سال 127 ه) .

10- سليمان بن مهران اعمش از بزرگان علماى كوفه (متوفاى سال 148 ه) . (12)

آثار علمى زيد شهيد

آثار علمى كه از زيد بر جاى مانده و به او منسوب مى‏باشد، عبارتند از:

1- تفسير غريب القرآن: چنانكه از نام آن معلوم است‏به تفسير آيات مشكل قرآن پرداخته است.

2- الصفوة: اين كتاب با استناد به آيات قرآن كريم به بيان فضايل پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و برترى آنان بر ديگران پرداخته است.

3- رسالة الى علماء الامة: در اين رساله خطاب به علماى امت اسلامى اهداف دعوت و قيام خود را شرح داده است.

4- مناسك الحج: چنانكه از نام آن روشن است، درباره مناسك حج است.

5- مجموعه فقهى و حديثى كه به مسند امام زيد معروف است. دانشمندان زيدى نسبت اين كتاب را به زيد پذيرفته و بر آنند كه اين نخستين كتابى است كه در فقه و حديث نگارش يافته است، و برخى از آنان آن را شرح كرده‏اند كه مفصل‏ترين آنها شرح قاضى شرف الدين، حسين بن احمد سياغى يمنى (متوفاى 1221 ه) است، و «الروض النظير في شرح مجموع الفقه الكبير» نام دارد.

گرچه شارح، محور كار خود را مسند امام زيد قرار داده است، ولى بر اثبات مطالب آن به شيوه مورد قبول در فقه اهل سنت استدلال كرده است، يعنى به مراسيل و موقوفات صحابه، و نيز قياس و مانند آن استناد نموده است. از اين رو، به فقه اهل سنت‏شباهت‏بسيار دارد، بدين جهت‏شيخ محمد بخيت مطيعى حنفى مصرى در تفريظ خود بر كتاب نوشته است: «اين كتاب در معظم احكام با مذهب امام ابو حنيفه موافق است‏» . (13)

زيد و معتزله

همان گونه كه قبلا يادآور شديم، برخى از نويسندگان برآنند كه زيد در عقايد كلامى خود از واصل بن عطا مؤسس مذهب معتزله بهره گرفته، و از اين روى، آراى كلامى زيديه با عقايد معتزله هماهنگ است. اين فرضيه از نظر تاريخى به شهرستانى باز مى‏گردد، چنانكه گفته است، زيد در اصول، نزد واصل بن عطا، پيشواى معتزله تلمذ كرد. (14) پس از وى برخى از نويسندگان اهل سنت و زيديه نيز آن را پذيرفته و نقل كرده‏اند.

ولى اين فرضيه- همان گونه كه قبلا يادآور شديم- دليل معتبرى ندارد. در اين جا سخن برخى از دانشمندان معاصر زيديه را در نقد اين فرضيه از نظر مى‏گذرانيم.

يكى از اشتباهات شايع، نسبت دادن زيديه در اصول عقايد به معتزله است و اين كه امام زيد شاگرد واصل بن عطا بوده است. شايد شهرستانى اولين نويسنده‏اى است كه اين سخن اشتباه را نقل كرده و ديگران از او گرفته‏اند. البته شهرستانى دليلى بر راى خود اقامه نكرده است، و شايد منشا اعتقاد او هماهنگى عقايد زيديه و معتزله در بسيارى از مسايل كلامى بوده است، ولى اين دليل كافى نيست تا فرقه‏اى را به فرقه ديگر منسوب كنيم.

 

از نظر همه مورخان روشن است كه در آن زمان، مدينه مركز علم و دانش بود، چنانكه وقتى از ابو حنيفه سؤال شد كه علوم خود را از چه كسى گرفته است، پاسخ داد: من در معدن و مركز علم بودم و از يكى از فقهاى آن علم آموختم، و مقصود او امام صادق عليه‏السلام است كه دو سال در محضر او كسب علم كرده است، چنانكه گفته است: «اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاك مى‏شد» . (15)

با اين حال آيا معقول است كه زيد از مركز و سرچشمه علم و دانش، يعنى مدينه، به بصره رود تا علم اصول و فروع را از ديگران بياموزد و به زيور دانش آراسته گردد، چنانكه گذشته از اين، از نظر مورخان ثابت است كه واصل بن عطا علم و دانش را از معدن و سرچشمه دانش، يعنى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله آموخته است، زيرا او از موالى محمد فرزند على بن ابى طالب عليه‏السلام بود، و علم و دانش را از فرزند محمد، يعنى ابو هاشم، عبد الله بن حنفيه آموخت، و در 21 سالگى و در سال 101 هجرى به بصره رفت و با عمرو بن عبيد كه از شاگردان حسن بصرى بود دوست‏شد، و با او در جلسه درس حسن بصرى شركت مى‏كرد تا اين كه در مسئله مرتكب كبيره با او اختلاف پيدا كرد و از وى جدا شد، و عمر بن عبيد نيز با او موافقت نمود: و آن دو از پيشوايان معتزله به شمار مى‏روند.

اگر بخواهيم زيد را به يكى از فرق كلامى منسوب كنيم، بهتر است او را از فرقه عدليه بناميم، چنانكه اين نام بر همه كسانى كه قائل به عدل و توحيدند، اطلاق مى‏شود، و از اين جاست كه قاضى عبد الجبار معتزلى، و احمد بن يحيى المرتضى، خلفاى راشدين و ديگر صحابه قائلان به عدل و منكران جبر را در زمره نخستين طبقه عدليه، و امام زيد بن على و ابو هاشم عبد الله بن محمد حنفيه استاد واصل بن عطا را از سومين طبقه عدليه دانسته‏اند، و واصل بن عطا و عمرو بن عبيد را از چهارمين طبقه عدليه شناخته‏اند.

با اين شواهد، ترديدى نيست كه پرورده بيت نبوى به هيچ وجه نزد واصل تلمذ نكرده است، و آخرين مطلبى كه مى‏توان در مورد رابطه زيد با واصل گفت اين است كه آن دو، در اجراى اصل امر به معروف و نهى از منكر در دنياى اسلام تبادل نظر كرده‏اند.

آراى كلامى زيد شهيد

از مطالب قبل، اين نكته به دست مى‏آيد كه زيد از مخزن علوم خاندان رسالت، يعنى پدر و برادر بزرگوار خود (امام زين العابدين عليه‏السلام و امام محمد باقر عليه‏السلام) كسب علم و دانش نمود. على القاعده بايد در مسايل مربوط به مبدا و معاد با عقايد اماميه هماهنگ بوده باشد، و اين مطلبى است كه از مطالعه آثار منسوب به وى به دست مى‏آيد. بنابر اين عقايد مخصوص زيديه در اين زمينه، در حقيقت، از ديگر پيشوايان زيديه است، و نه از زيد شهيد دانشمندان زيديه، و برخى از مورخان ملل و نحل، اين عقايد را به زيد نسبت داده‏اند، ولى دليلى بر درستى اين نسبت اقامه نكرده‏اند. حتى اگر رهبران زيديه نيز عقايد خاص خود را به زيد نسبت دهند

 

 

 

اماميه

نام عموم فرقه هايي که بنص جلي علي بن ابي طالب را جانشين پيغمبر اسلام دانند و معتقدند که امامت در فرزندان علي باقي است و دنيا هيچگاه از امام خالي نيست و منتظرند که يکي از علويان در آخر الزمان ظهور و خروج کند و دنيا را پر از عدل و داد و قسطکند. در مقابل اينان اهل سنت و جماعت پس از پيغمبر امر خلافت را بشوراي مسلمانان و تصويب آنان منوط ميدانند، و شرح اين اجمال آن است که چون بعد از رحلت پيغمبر اسلام خبر انتخاب ابوبکر بخلافت منتشر شد عده اي بااين امر از در مخالفت درآمدند زيرا علي بن ابي طالب را بيشتر شايسته اين مقام ميدانستند از جمله اين معترضان نخست علي بن ابي طالب و جماعتي از صحابه مانند عماربن ياسر و اباذر غفاري و سلمان فارسي و جابربن عبداللّه و عباس بن عبدالمطلب و جز آن بودند و بدينسان بلافاصله پس از رحلت پيغمبر اسلام دسته کوچکي از ساير مسلمان جدا شدند و هسته ايجاد يک فرقه بزرگ از مسلمانان گرديدند. اين فرقه در مفهوم وسيع خود شيعه و در مفهوم محدودتري اماميه ناميده ميشود. ظهور اين فرقه با همين اعتراض ساده شروع شد ولي بتدريج در تعليمات اين فرقه توسعه حاصل گشت و آنگاه اين اعتقاد بوجود آمد که امر امامت در صلاحيت عامه نيست يعني عامه حق تعيين امام و جانشين ندارند بلکه اين موضوع مانند نبوت امر الهي و رکن دين است و بهمين سبب هم پيغمبر نسبت به آن غفلت نمي ورزيد و حتي بايد گفت تعيين امام از باب حفظ مصالح امت بر او واجب بود و او هرگز چنين امر خطيري را به امت تفويض نميکرد. کسي که پيغمبر ميبايست بجانشيني خود برمي گزيد لازم بود که معصوم از گناهان صغيره و کبيره و از خاندان رسالت باشد و چنين کسي علي بن ابي طالب است . اماميه در اثبات اين مطالب نصوصي دارند که اغلب اهل سنت آنها را نمي پذيرند. اماميه مي گويند علي وصي پيغمبر و امام بتعيين و نص است و اين امر يعني تعيين و نص شرط اصلي امامت ميباشد چنانکه ساير ائمه نيز هريک جانشين خود را بصراحت تعيين کردند. جانشينان علي (ع ) يعني باقي ائمه نيز معصوم هستند و خطا بر آنان جايز نيست . عقيده اماميه در باب امامت اگرچه پس از علي بن ابي طالب و فرزندش امام حسن هيچگاه صورت خارجي نيافت و هيچکس از ائمه بخلافت نرسيدند و همه يا بدست مخالفان کشته شدند و يا در حبس و قيد ستمکارانه خلفاي عهد مردند ليکن بمناسبت استواري مباني اخلاقي و اتکاء آنان بر مظلوميت خاندان پيغمبر و تذکر سرگذشتهاي جانگداز هريک که بظلم و ستم کشته شده و يا مورد شکنجه و عذاب فرمانروايان روزگار خويش قرار گرفته بودند گروه بسياري و بويژه ايرانيان بتشيع گرويدند و دلايل آنان محکم و براي مردم باانصاف و حقيقت بين انکارناپذير بود. فرقه اماميه در ابتداء يعني پيش از ظهور علم کلام مانند ساير فرقه هاي اسلامي آن زمان در اصول و فروع بکلام اللّه و سنت نبوي استناد ميکردند و در اين مورد فرق ايشان با ساير فرقه هاي اسلامي در اين بود که اماميه در تفسير و تاويل آيات قرآني و سنتهاي پيغمبر هميشه به امامان خود مراجعه ميکردندو بيانات ائمه که حکم دستور ديني داشت مشکلات آيات وسنن را حل ميکرد. فرقه اي از اماميه که به اثناعشري مشهورند پس از علي بن ابي طالب فرزندان او حسن بن علي ، حسين بن علي ، علي بن حسين ، محمدبن علي ، جعفربن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي ، محمدبن علي ، علي بن محمد، حسن بن علي و سرانجام محمدبن حسن را يکي پس از ديگري امام ميدانند. فرقه ديگري پس از جعفربن محمد (امام جعفر صادق) بجاي موسي بن جعفر فرزند ديگر امام جعفر صادق، اسماعيل را که در زمان حيات پدرش درگذشت امام ميدانند و جمعي از اسماعيليه او را زنده و قائم منتظر ميدانند و ميگويند خبر فوت او از جانب امام جعفر صادقبنا بمصلحتي بوده است . همچنين اماميه اثناعشري امام دوازدهم يعني محمدبن حسن عسکري را زنده و قايم منتظر ميدانند و معتقدند که يکي از نشانه هاي ظهور وي آن است که جهان را جور و ستم فرا خواهد گرفت و او ظاهرخواهد شد و دنيا را پر از عدل و قسط خواهد کرد. فرقه هاي اماميه را تا قرن چهارم (زمان مسعودي صاحب مروج الذهب ) سي و سه فرقه تعداد کرده بوده اند و فرقه هاي شيعه را در همان روزگار هفتاد و سه فرقه نوشته اند. در الفرق بين الفرق اماميه پانزده فرقه قلمداد شده است به اين ترتيب : کامليه ، محمديه ، باقريه ، ناووسيه ، شميطيه ، عماريه ، اسماعيليه ، مبارکيه ، موسويه ، قطعيه ، اثنا عشريه ، هشاميه ، زراريه ، يونسيه ، شيطانيه . شهرستاني ناورسيه ، افطعيه ، شميطيه ، موسويه ، اسماعيليه و اثناعشريه را در ذيل عنوان باقريه و جعفريه آورده است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 1 ذيل اماميه و الملل و النحل شهرستاني متن عربي ج 1 ص 265 و ترجمه فارسي ص 173 و ضميمه آخر کتاب و تاريخ ادبيات دکتر صفا، چ 1 ج 1ص 42 و خاندان نوبختي تاليف عباس اقبال صص 67-68 و فصل پانزدهم آخر کتاب و تاريخ مذاهب اسلام ترجمه الفرق بين الفرق چ تبريز ص 18 و 45). و رجوع به مقالات الاسلاميين و اختلاف المضلين تاليف ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري ، و اختيار معرفة اخبار الرجال تاليف ابوعمرو کشي و الفصل في الملل و الاهواء و النحل تاليف ابن حزم ظاهري و تبصرة العوام في مقالات الانام تاليف مرتضي بن داعي حسيني و بيان الاديان تاليف ابوالمعالي محمدبن عبيداللّه و تاريخ الفرق الاسلامية و نشاءة الکلام عندالمسلمين تاليف علي مصطفي الفرابي و ترجمه فارسي مقدمه ابن خلدون و الفرق بين الفرق و ترجمه فارسي آن و نيز يکايک نامهاي فرقه ها در اين لغت نامه شود.

اسماعيليه

فرقه " اسماعيليه " از فرق منشعب مذهب شيعه است. ظهور اين فرقه، نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل با برادرش حضرت موسي بن جعفرالكاظم ( ع )  بوده است. اينان معتقد بودند كه بعد از امام جعفر صادق ( ع )‌ چون پسرش اسماعيل پيش از پدر در گذشته امامت محمد بن اسماعيل منتقل شده كه سابع تام بوده و دور هفت به او خاتمه يافته است .

در اعتقاد آنان، تاريخ بشر به چند دور تقسيم مي گردد و هر دور با پيامبري "ناطق" و  امامي "اساس"‌ آغاز مي شود. ناطقان، ‌همان پيامبران اولوالعزم اند كه تعداد آنان هفت نفر است و پس از هر ناطقي، هفت امام روي كار مي آيند. دوره هر پيامبري هزار سال است و چون دور او به سر رسد، پيامبر ديگري با شريعتي نو ظهور مي كند. اين پيامير شريعت پيشين را نسخ مي نمايد. امام ( يا اساس يا وصي ) عالم به علم تاويل شريعت است .

از ديدگاه اسماعيليان، افراد بشر به دو گروه تقسيم مي شوند: ويژگان يا نخبگاني كه با طي مراحل مختلف به باطن شريعت دست مي يابند و ديگر،‌ عالم يا اكثريت غير اسماعيلي كه فقط قادر به درك مفاهيم ظاهري مذهب هستند. همچنين، ‌سازمان مذهبي اسماعيليان بر مراتب و درجات منظمي استوار بود كه از پايين به بالا،‌ عبارت بودند از: مستجيب (تازه وارد به گروه)، ماذون، داعي، حجت، باب و امام .

امامان در بعضي از دوره ها مستور و در بعضي ديگر آشكار هستند. به اعتقاد اسماعيليان، در دوره ستر (ياغيبت امام) دعات موظف اند كه ابلاغ امر كنند. در اين دوره، فقط باب و نخبگان قادر به رويت امام هستند. آنان دوره ستر را از دوره محمد اسماعيل تا قيام عبيدالله المهدي در قيروان مي دانند. معروفترين داعيان اسماعيلي در اين دوره، ابو عبدالله  حسن بن احمد زكرويه (معروف به ابوعبدالله شيعي)‌ و  قداح بودند كه خود اصل ايراني داشتند .

در سال 297 ه.ق. ابوعبدالله الشيعي بذر دعوت اسماعيلي را در ميان قبايل كتامه (در شمال آفريقا) پراكند. وي عبيد الله المهدي را كه در سجلماسه محبوس بود، آزاد كرد و بر تخت دعوت اسماعيليان نشاند. عبيدالله پس از استقرار در قيروان، مدعي خلافت و امامت اسلام شد. نام دعوت اسماعيليان به دليل انتساب به حضرت فاطمه ( س )، دخت گرامي پيامبر اسلام ( ص ) ،‌" فاطمي " خوانده شد. اين دعوت، به سرعت در سراسر شمال آفريقا، يمن، بحرين، شام، فلسطين،‌ و ايران انتشار يافت .

در اندك مدتي خلافت شيعي اسماعيلي توانست با خلافت عباسيان بغداد همپايي كند. حتي درياي مديترانه را براي اروپاييان ناامن سازد و بنادر فرانسه را غارت كند. همچنين، بندر " جنوا " را هم به تصرف خود درآورد. جوهر سيسيلي در دوران المعزلدين الله ( 365 –341  ه.ق.) مصر را از تصرف اخشيريان در آورد و " جامع الازهر " را كه نامش از نام حضرت زهراي ازهر – عليها السلام – گرفته شده است ، تاسيس كرد.

در دوران عزيز پنجمين خليفه (‌385- 365 ه.ق. ) دولت فاطمي به اوج قدرت رسيد و از اقيانوس اطلس تا درياي سرخ، يمن، مكه و دمشق گسترش يافت. حتي، يكبار در موصل نام خليفه فاطمي در خطبه ذكر شد و قدرت بغداد در مقابل آن تحقير گرديد. داعيان اسماعيلي كه از آغاز دعوت در ايران بودند، ‌در ديلمان و الموت و قهستان و دامغان و سيستان (كه هنوز سنتهاي باستاني و سنن و شعاير شيعي مذهبان يا سابقه دارالهجره هاي خوارج را در اذهان داشت) مورد پذيرش قرار گرفتند. معروفترين آنان، ابوحاتم رازي (متوفي به سال 322 ه.ق.) در منطقه ديلم و عبدالملك كوكبي در گردكوه دامغان و اسحاق (ابو يعقوب سگزي) در ري و حسين بن مرورودي در خراسان بودند .

ابوحاتم رازي گروهي از ديلميان را از جمله اسفار شيرويه،‌ مردآويچ زياري،‌ يوسف ابي الساج (عامل ري) را به كيش خود آورد. محمد نخشبي كار مرورودي را در خراسان دنبال كرد و بسياري از رجال دولت ساماني دعوت او را پذيرفتند. ولي در نتيجه دخالت سران نظامي، و لشكريان ترك تبار ساماني، بسياري از اسماعيليان و از جمله محمد نخشبي به قتل رسيدند و همچنين، ‌ابو يعقوب سگزي هم به دست خلف ابن احمد صفاري (متوفي به سال 399 ه.ق.) كشته شد .

پس از سامانيان، قتل و تعقيب اسماعيليان به دست سلطان محمود غزنوي ادامه يافت و بسياري از اسماعيليان طالقان خراسان كه از ابو علي سيمجوري در مقابل محمود حمايت مي كردند، به قتل رسيدند و اسماعيليان مولتان هند هم تبعيد شدند. ولي، نه نتها اين كشتارها و تعقيبها به فعاليت داعيان پرشور اسماعيلي خاتمه نداد، بلكه دعوت آنان در سراسر قرون چهارم و پنجم هجري ادامه يافت .

شاخصترين چهره مبلغان اسماعيلي در قرن پنجم، ‌ناصر خسرو قبادياني بود. فعاليت او از آغاز عهد سلجوقي شروع شد تبليغات ناصر خسرو در مازندران و خراسان باعث گرديد كه فرقه خاصي از اسماعيليان ، به نام " ناصريه " در اين نواحي پديد آيد .

در ناحيه جبال نيز (‌در همين اوان ) دعات ديگر فاطمي سرگرم نشر دعوت بودند. نام آورترين آنان، عبدالملك عطاش و پسرش (احمد) بودند. احمد قبل از دستگيري و مرگ دلخراش خود، به حسن بن علي بن محمد صباح (كه به وسيله امير ضراب و بونجم سراج به كيش اسماعيلي در آمده بود) توصيه كرد كه به مصر برود. حسن در سال 465 ه.ق. به مصر رفت، ولي با وجود تلاش فراوان نتوانست با المستنصربالله (هشتمين خليفه فاطمي) ملاقات كند. وي پس از يك سال و نيم توقف در مصر، در سال 473 ه.ق. به ايران بازگشت .

حسن مدت ده سال نواحي شمال و مركز و شرق و غرب ايران را براي بدست آوردن پايگاهي مناسب زير پا گذاشت. سرانجام، در سال 483 ه.ق. با كمك قاضي حسين قايني (‌حاكم سابق ترشيز) و اسماعيليان ديلم مكان مناسب را به دست آورد. وي قلعه الموت را تصرف كرد. اين قلعه در سال 246 ه.ق. به وسيله يكي از ملوك جستاني ديلم ساخته شده بود. حسن بعد از تعمير قلعه، آن را پايگاه دعوت جديد خود قرارداد 484 ه.ق. قاضي حسين قايني را به دعوت قهستان و خراسان فرستاد. وي با كمك اسماعيليان قهستان قلعه باستاني "دره " را، در 150 كيلومتري جنوب شرقي بيرجند و در مجاورت سيستان تصرف نمود .

تصرف "الموت" در ديلم، "دره" در قهستان، دولت سلجوقي را متوجه خطر دعوت اسماعيليان نمود و آنان را به واكنش شديدي وادار كرد. امير يورونتاش در الموت و قزل ساروغ با متحد سيستاني خود (بهاء الدوله) به حملاتي عليه اسماعيليان دست يازيدند. اما، مقاومت محصوران و مرگ ملكشاه عمليات را ناتمام گذاشت و همزمان با آن ‌ابو طاهر اراني ديلمي نيز به زندگي وزير سالخورده خراسان (خواجه نظامي الملك)خاتمه داد .

گويا تقدير بر اين بود كه دستار وزارت و تاج شاهي همزاد يكديگر باشند. اسماعيليان با استفاده از فترت مرگ سلطان و وزير دست به‌ تصرف دژهاي ديگري  زدند و در سال 486 ه.ق. ميان دو فرزند او، يعني المصطفي لدين الله مشهور به نزار و المستعلي بالله احمد ،‌كه هر دو مدعي جانشيني پدر بودند، اختلاف افتاد. در نتيجه اسماعيليان به دو گروه "نزاري" و "مستعلوي" تقسيم شدند.اسماعيليان ايران و شام به صورت رسمي طرفدار "نزار" شدند. و اسماعيليان مصر و بلاد مغرب،‌ به امامت "مستعلي" معتقد شدند. استقلال جنبش اسماعيليان ايران و جدايي آن از مصر ، به دعوت نزاريان روح و شور جديدي بخشيد . 

نزاريان در سال 489 ه.ق. قلعه " لمسر " را در الموت تصرف و آن را تعمير و نوسازي نمودند. فساد داخلي دولت سلجوقي و نظام اقطاعي آن، نيروي اسماعيليان را در الموت و قهستان به مثابه نيرويي نجات بخش ساخته بود تا آنجا كه منور سيمجوري (از بازماندگان خاندان كهن سيمجور) قلعه طبس مسينان را به علت دراز دستي حاكم سلجوقي، به اسماعيليان وگذار نمود و همانند او عميد مسعود زورآبادي (رئيس منطقه تر شيز)‌ از ستم تركان به اسماعيليان پناه برد. بعدها، ‌تلاش فرزندان علاءالدين مسعود زورآبادي براي احياي خطبه نه نام عباسيان، نتيجه نبخشيد و خطيب ترشيز به وسيله اسماعيليان و هواخواهان خشمگين ايشان پاره پاره شد .

منطقه قهستان از "دره" در جنوب، ‌تا ترشيز در شمال، و از طبس مسينان در شرق، تا طبس گيلكي در غرب، به تصرف اسماعيليان درآمد. اسماعيليان طبس گيلكي در پشت سر اميري از يك خانواده قديمي با سنتهاي كهن مذهبي اسماعيلي قرار گرفتند و در جدال فرزندان ملكشاه (بر كيارق و سنجر) به نفع بركيارق وارد كارزار شدند، كه چندان هم موفق نبود. با محكم شدن جاي پاي اسماعيليان در الموت و قهستان، آنان آماده پيشروي در نقاط ديگر و گسترش متصرفات خود شدند. در سال 493 ه.ق. قلعه "‌گردكوه "‌يا "گنبدان دژ " در 15 كيلومتري ارتفاعات شمالي دامغان ،‌ به وسيله رئيس مظفر مستوفي اصفهاني (حامي قديمي اسماعيليان)‌ فتح شد. در همين سال،‌ قلعه شاه در اصفهان به وسيله احمد بن عبدالملك عطاش تصرف شد .

اسماعيليان قومس با تصرف قلاع " استوناوند " و " اردهن " و " لاجوردي " ، در مسير راه ري به خراسان ، اين راه را به دست خود گرفتند و از كاروانيان باج و خراج طلب كردند .

هجومهاي پياپي سلجوقيان از ري، و آل باوند از طبرستان، بي نتيجه ماند و اسماعيليان سرگرم پيشروي در مناطق همجوار بودند. در اواخر قرن پنجم ه.ق. نفوذ اسماعيليان قهستان به روستاهاي جنوبي منطقه بيهق رسيد و از آنجا با تصرف دژهاي نواحي ديگر در جنوب قومس، پيوستگي بيشتري با قلاع خود در كناره راه ري به خراسان به دست آوردند. همچنين در خوزستان و ارجان و شمنكوه ابهر ، دژهاي ديگري به دست اسماعيليان افتاد .

هوا خواهان اسماعيليان بيشتر صاحبان حرف و فقراي شهرها و رانده شدگان از روستاها بودند. صاحبان حرف قبلا به وسيله اخوان الصفا (اسلاف فكري اسماعيليان) ‌سازمان  داده شده بودند، اما اسماعيليان روحي تازه در آن دميدند. اوضاع بعد اقتصادي روستاييان و مردم عادي (چنانكه از لابه لاي آثار مورخان و علما و ادبا مانند غزالي و سنايي مشهود است)‌ در اين گرايش بسيار موثر بود. نفوذ اسماعيليان تا جايي رسيد كه به خوابگاه سنجر نيز راه يافتند و خنجري بر بستر او فرو كردند. شهرت جانبازي اسماعيليان و وفاداري آنان به حسن صباح، هاله اي افسانه اي در پيرامون آن ايجاد كرده بود. قلمرو اسماعيليان در قهستان، وسيعتر از قلمروشان در رود بار و آنان داراي رئيس واحدي بودند كه بعدها "محتشم" خوانده مي شد. قلاع اسماعيلي در عين استقلال داخلي همگي از الموت اطاعت مي كردند .

در اواخر سال 518 ه.ق. حسن صباح، كيا بزرگ اميد رودباري را جانشين خود ساخت و او را به مشاوره با چند نفر از بزرگان اسماعيلي وصيت كرد و خود در گذشت. مرگ حسن صباح دشمنان اسماعيليان را برانگيخت و الموت و قهستان بار ديگر مورد هجوم سلجوقيان و طبرستانيها و سيستانيها قرار گرفت. در اين راستا تب اسماعيلي كشي بسياري از مردم عادي شهرها را نابود ساخت. لياقت وكارداني كيابزرگ اميد، آرزوي برانداختن اسماعيليان را نقش بر آب كرد و به زودي اسماعيليان نزاري بر "بانياس" و "قدموس" و "مصياف" در شام مسلط شدند. آنان در ناحيه ديلم،‌ ابو هاشم زيدي را آتش زدند و شورش شيعيان زيدي را سركوب كردند. همچنين قلاع "تكام جان" و "مركليم" و "جاكل" را در اشكور ديلم تصرف كردند. قدرت اسماعيليان در انجام كشتارهاي  فردي به جايي رسيد كه "المسترشد" خليفه عباسي نيز از كارد آنان جان سالم به در نبرد. كيا بزرگ اميد در سال 521 ه.ق. در گذشت و محمد (فرزند او) جانشين وي شد. در دوران محمد نيز، حملات سلجوقيان ادامه يافت. در اين راستا،‌ حاكم ري اسپهبد علي بن شهريار باوندي حملات متعددي به رودبار الموت نمودند، تا آنجا كه از سر انسانها مناره ساختند و در قهستان برادران سنجر بسياري از روستاها را به خرابه تبديل كردند. در پي آن،‌ اسماعيليان هم حاكم ري و فرزند اسپهبد باوندي را به قتل رساندند.

وقايع نگاران از گذشت و جوانمردي محمد در پناه دادن به دشمن ياد كرده و آن را ستوده اند . وي در سال 557 ه.ق. در گذشت و حسن فرزند وي به جاي او نشست. منابع اسماعيلي حسن را فرزندزاده امام اسماعيلي،‌ نزار مستنصر، دانسته اند كه در خانه محمد و در لباس فرزند و بر سر ميراث امامت نشسته است. در سالهاي آخر حكومت محمد كيا بزرگ اميد در ميان جوانان جنبشي براي بازگشت به دوران ساده زيستي حسن صباح و احياي شكوه و عظمت آن زمان پديد آمد. بسياري از آنان بر اساس انديشه هاي عرفاني و التقاطي خواهان آن بودند كه كساني كه باطن شريعت را درك نكرده اند، ‌از تحمل رنج ظاهر شريعت راحت گردند و قيدوبندهاي آن برداشته شود. البته اين خواسته ها و ابراز آنها، ‌به وسيله محمد سركوب شد. اما با مرگ وي بسياري از فراريان و تبعيديان به الموت بازگشتند و دو سال بعد، يعني در رمضان سال 559 ه.ق. در الموت و قهستان در معناي نمادي و به شيوه اسماعيلي "عيد قيامت" بر پا شد. همچنين، ‌به فرمان وي بندهاي شريعت از گردن مومنين اسماعيلي برداشته شد و آنان در اعمال خود آزاد شدند .

ليكن اين امر مشكلات بسياري براي حسن برانگيخت و بسياري از معتقدان به شريعت اسماعيلي راه هجرت در پيش گرفتند. حسن نيز ، يك سال و نيم بعد به دست برادرزنش  كه از هواداران شريعت بود . به قتل رسيد .

پس از وي محمد ( فرزند او )‌ كه مردي فاضل و درس خوانده بود و از حكمت و فلسفه اطلاعات كافي داشت ، به فرمانروايي رسيد . از معاصران معروف وي ، امام فخر رازي بوده است .

 

اسماعيليان براي جذب امام فخررازي، يكي از فداييان را به ري فرستادند كه بعد از آن روابط امام و اسماعيليان حسنه شد. بنابر قولي، او برهان قاطع ( كارد )‌ را در آستين اسماعيليان ديده بود. در دوران وي، حملات انر (‌يكي از امراي سلجوقي) ادامه يافت و اسماعيليان با ساختن دژي در مقابل شهر قزوين، اين شهر را بيش از پيش مورد تهديد قرار دادند. در شام، نزاريان از مبارزه صلاح الدين ايوبي با صليبيان سود جستند و به تحكيم  مواضع خود پرداختند. در اواخر دوره حكومت محمد ( 586 ه.ق. به بعد )‌ دولت غوريان، كه در خراسان جانشين دوات سلجوقي مي دانست،‌ قهستان را مورد حملات مكرر قرار داد. دراين حملات، قهستان به طوري ويران شد كه در خراسان و كرمان ضرب المثل گرديد. در شمال و مركز ايران دولت خوارزمشاهي به جاي دولت سلجوقي وارد عمل شد و خود را مدافع مردم مي پنداشت. ولي، هنوز شهرت موحش  اسماعيليان در كشتن افراد در اذهان وجود داشت و اسماعيليان از حربه قتل فردي استفاده مي كردند. مشهورترين فردي كه در اين دوره به قتل رسيد، اتابك محمد قزل ارسلان ايلد گز بود كه در سال 587 ه.ق. در حوالي همدان به دست سه فدايي قهستان، به تلافي حملات او به اسماعيليان كشته شد .

با مرگ محمد در سال 607 ه.ق. فرزند وي جلال الدين حسن "نومسلمان" جانشين او شد. دوران جلال الدين حسن دوره توقف آرمانگرايي اسماعيليان بود. ساده زيستي اوليه جاي خود را به اشرافيتي جديد داده بود. او مي خواست از مواهب به دست آمده سود جويد و در كنار همسايگان خود با آرامش زندگي كند .

 وي بر خلاف اسلافش، از عقايد خود دست برداشت و اين موضوع را به سلاطين و خليفه بغداد (الناصرالدين الله) اعلام كرد. قدرتمندان و سلاطيني كه هيچ گاه نتوانسته بودند اسماعيليان را به زور شمشير رام سازند، با شادماني از اين سياست درهاي باز استقلال كردند و حقوق وي را بر قلمروش به رسميت شناختند و موكب مادر حسن در سفر حج، با استقبال رسمي بغداد بدرقه شد. در الموت، حسن به علماي سختيگر اهل سنت اجازه داد كه كتابخانه الموت را مورد بررسي قرار دهند و تمامي كتابهايي را كه نمي پسندند، نابود سازند. اصلاحات و تغييرات وي در تمام مناطق اسماعيلي، با مخالفتي رو به رو نشد، زيرا در تعاليم اسماعيلي قدرت و علم امام محور تمام امور به شمار مي رفت. حسن در غرب ايران محور حل و فصل امور گرديد و در كشاكش اتابك از بك با منگلي، نقش موثري ايفا كرد. پس از شكست منگلي ، ابهر و زنجان سهم حسن شد .

سرانجام وي در سال 618 ه.ق. در گذشت و محمد سوم يا علاء الدين محمد فرمانروا و امام اسماعيلي الموت شد . فرمانروايي وي مصادف با حمله مغول و برافتادن دولت خوارزمشاهي بود. پس از قتل عام مردم شهرهاي خراسان به دست مغولها بازماندگان اين توفان بنياد بر افكن به مناطق امن اسماعيلي نشين به ويژه قهستان روي آوردند. اسماعيليان در اين زمان عاقلانه با مغول از در مسالمت وارد شدند. معروفترين اين مهمانان، خواجه نصير الدين طوسي بود كه در محيط امن قهستان فرصت تاليفات زيادي يافت. وي از جمله كتاب " اخلاق ناصري " و كتاب "رساله معينيه " را به نام محتشم قهستان (ناصرالدين محتشم قهستان)‌ تاليف كرد. محتشمان قهستان، به ويژه محتشم شهاب الدين ابومنصور قهستان، به طوري در پذيرائي از مهمانان بدون تبعيض پيش رفتند كه از الموت آنان را متهم به اسراف كردند و جانشيني براي محتشم شهاب فرستادند .

در منازعه خلافت بغداد با خوارزمشاهيان،‌ فرمانرواي اسماعيلي الموت،‌ جانب خلافت بغداد را گرفت و با استفاده از ضعف آن،‌ دامغان و نواحي غرب را هم تصرف كرد. سپس،‌ ماموران وي در دستگاه باقيمانده خوارزمشاهيان نفوذ كردند و گروهي فدايي به خدمت وزير جلال الدين خوارزمشاه – شرف الدين فخر الدين علي – گماشته شدند. بعدها،‌ حضور اين عده آشكار شد و زنده زنده در آتش سوزانده شدند در حالي كه تا لحظه آخر فرياد "زنده باد علاء الدين" بر مي كشيدند .

مرگ جلال الدين خوارزمشاه به اسماعيليان اين اميد تازه را داد كه شايد بتوانند از ياس مردم براي گرايش به خود استفاده كنند. همچنين پيشبيني هاي اسماعيليان نيز براي تصرف تمام مناطق جنوب درياي مازندران و چين و هند ‌به حقيقت نپيوست و هلاكو به تشويق قاضي القضات شمس الدين قزويني براي نابودي اسماعيليان عازم ايران شد. علاء الدين به خليفه بغداد پيغام داد : "اولين آماج من هستم، چون از من بگذرد تو داني و او. در اين بين، علاء الدين در توطئه اي به قتل رسيد كه فرزند وي يعني ركن الدين به دست داشتن در آن متهم شد.

در سال 653 ه.ق. ركن الدين خورشاه فرمانرواي الموت شد. وي نمايندگاني به نزد مغولان و همسايگان فرستاد ولي هولاكو به كمتر از تسليم محض قانع نبود. اشراف اسماعيلي هم خواهان تسليم بودند. اما، جامعه اسماعيلي و به ويژه جوانان،‌ آرزوي جانبازي داشتند. سرانجام، روساي گرد كوه و قهستان تسليم مغول شدند. ولي در داخل دژها (از جمله گرد كوه و تون و طبس مسينان) وضع به گونه ديگر بود. ساكنان دژ قهرمانانه دفاع كردند. مقاومت گرد كوه را بيماري  وبا در هم شكست و بقيه افراد پس از آخرين نبرد، تا پاي جان مقاومت كردند. سرانجام، شكست خوردند و دژ متصرف و با خاك يكسان گرديد. همچنين ، بقيه ساكنان آن قتل عام يا تبعيد شدند .

تلاش اسماعيليان نيز بعد از آرامش حملات مغول براي تسلط دوباره بر الموت و قهستان بي نتيجه ماند و حكومت خداوند محمد نو دولت ،‌سرانجام نيافت .

بقاياي اسماعيليان به طور گمنام در لفافه تصوف به زندگي ادامه دادند ، تا آنكه در اواخر دوره زنديه و اوايل دوره قاجاريه ، دوباره ظاهر شدند.

پیشوایان اسماعیلی بعد از محمدبن اسماعیل به دو دسته تقسیم شدند که دسته‌ای ائمه مستور بودند و مخفیانه در شهرها می‌گشتند؛ در صورتی که دعات ایشان آشکارا مشغول دعوت بودند. بعد از ائمه مستور دور به عبید الله مهدی رسید که دعوت خود را آشکار کرد. به اعتقاد اسماعیلیان بعد از او اولادش نصاً بعد نص امامند و هر که در مخالفت با آنان بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده‌است (ماتَ میتةً جاهلیة). اسماعیلیان در دعوت خود مراحلی خاص را رعایت می‌کردند و دعات آنان بر حسب درجات معین می‌شدند. آخرین مرتبه معتقدان به این مذهب مرتبه (حجت) بود که از بین دعات، عده‌ای معدود توانستند حائز آن رتبه گردند. از میان دعات ایرانی ناصر خسرو و حسن صباح این رتبه را داشتند. دعات اسماعیلیه برای هر دوازده امام حجت تعیین می‌کردند که در دوازده جزیره (ناحیه) به نشر دعوت مشغول بودند و در دعوت خود به اعداد هفت و دوازده اهمیت می‌دادند. دعات اسماعیلی رئیسی به نام داعی الدعاة داشتند که در دستگاه خلیفه فاطمی به سر می‌برد. به عقیده اسماعیلیه از میان دعاتی که در غیبت امام مشغول فعالیت بوده و به پی افکندن مبانی این مذهب مبادرت کرده‌است میمون بن دیصان معروف به قداح است. او و فرزندانش مدتی در خوزستان، عراق و شام به فعالیت اشتغال داشتند و دعاتشان در یمن و بلاد دیگر به نشر دعوت اسماعیلی مشغول بودند. از بین این دعات حسن بن احمد معروف به ابو عبدالله شیعی در بلاد مغرب قدرت بسیار یافت و دولت اغالبه را در آن سامان از میان برد و ابومحمد عبیدالله مهدی را که در سلجماسه محبوس بود، آزاد کرد و گفت او همان مهدی منتظَر از آل علی است و امامت از آن وی است. بدین طریق دولت فاطمیان در شمال آفریقا تشکیل شد (۲۹۷ هجری). دعوت فاطمیان به سرعت در یمن، بحرین، شام، فلسطین، ایران و شمال آفریقا انتشار یافت. در قرن هفتم هلاکوخان مغول از طرف برادرش قوبیلای قاآن پسر تولی مأمور فتح بغداد و قلع و قمع قلاع اسماعیلیه شد.

عقاید

به اعتقاد اسماعيليان مطالب ظاهری دین دارای بواطني است که فقط امام و تعلیم‌یافتگان او بر آنها واقفند و بايد از او يا از کساني که از وي تعليم گرفته اند، آموخت. همين امر خود موجب آن بود که اين قوم از قشر دين به حقيقت و لب آن متوجه شوند و چون اين بواطن احکام را از طريق تأويلهاي عقلي و فلسفي پيدا مي کردند، طبعاً با تفکر و استدلال خو مي گرفتند و از آنجا که استفاده از اصول فلسفه يونان را در دعوت خود جايز مي شمردند، به تحصيل علوم فلسفي راغب و حامي حکما و علما بودند.

 ادبیات

ادب فارسی در نزد اسماعیلیان اهمیت بسیاری داشت و به خاطر اینکه بیشتر پیروان آنان از مردمان عام بودند بیشتر کتاب‌های خود را به فارسی می‌نوشتند. ازآنها نوشته‌ها و شعرهایی به زبان فارسی بر جای مانده است. بزرگترین شاعر ونویسندهٔ اسماعیلی ناصر‌خسرو است که در قرن پنجم هجری می‌زیست.

هر چند پس از مرگ اسماعیل، فرزند حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، تلاش فراوانی از سوی امام برای تفهیم مرگ وی به مردم، و انتشار این خبر انجام شد، ولی گروهی دنیا مدار، اسماعیل را امام پس از امام صادق معرفی نمودند و مرگش را نوعی غیبت تلقی کرده، فرقه و مکتبی تاسیس نمودند.

فرقه اسماعیلیه بر همین اساس ایجاد شد و رشد کرد و مدتی در برخی بلاد اسلامی صاحب قدرت و حکومت گشت.

امروزه نیز بقایای کمرنگ آنان در گوشه کنار عالم وجود دارد.

كيسانيه

کیسانیه یکی از فرقه‌های شیعی بودند. بنا به اعتقادات ایشان هرکس به امامت نامزد شود باید از فرزندان محمد حنفیه باشد وآنان کسانیه خلص هستند که به این اسم نامیده شده اند وبویژه مختاریه نام دارند. کسانیه درمورد خلافت پس از علی(ع)به چند گروه تقسیم می‌شوند.

1.      گروهی معتقدند که محمد حنیفه پس از پدرش علی (ع) امام بوده است. (مختاریه)

2.      گروهی براین یقین هستند که محمد حنیفه پس از حسن وحسین (ع)امام بوده.

3.      گروهی بر این باورند که محمد حنیفه مهدی موعود است.(کربیه)

4.      گروهی معتقد به امامت علی بن حسین زین العابدین پس از امامت محمد حنیفه هستند.

5.      گروهی معتقدبه امامت ابوهاشم عبداله بن محمد حنفیه پس از امامتش هستند.

6.   گروهی می‌گویند که امامت به وصیت ابوهاشم به محمد ابن علی ابن عبداله ابن عباس ابن عبدالمطلب رسیده است.(راوندیه)

7.      گروهی معتقدند که امام پس از ابو هاشم ، بیان ابن سمعان تمیمی است.(بیانیه)

8.      آخرین گروه کسانی هستند که امام پس از ابوهاشم ، عبداله ابن عمرو ابن حرب است.(حربیه)

کیسانیه به گروهی گفته می شود که پس از امام حسین علیه السلام معتقد به امامت محمد بن حنفیه یکی از فرزندان امیرالمؤمنین شدند و ادعا می کنند که محمّد بن حنفیه زنده و در کوه رضوی که واقع در مدینه است و تا هنگامی که وقت ظهورش برسد و ظهور کند.

بعضی گفته اند که مختار بن ابی عبیده ثقفی نیز به این مذهب دعوت می نموده و به این جهت این گوره را کیسانیه گویند که مختار به نام کیسان خوانده شده چون رئیس شرطة او ابوعمره کیسان نام داشته و بعضی دیگر کیسان را غلام امیرالمؤمنین علیه السلام و شاگرد محمد بن حنفیه گفته اند.
اصحاب کیسان پنج فرقه می باشند کیسانیه، مختاریه، الحاقیه، کربیه و حربیه.
کیسانیه اولین انشعابی است که در شیعه واقع شد که فقط به سه امام شیعه معتقدند و لذا به آنها سه امامی هم گفته می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1- الفصول المختاره، ص 321.

2- تلخيص المحصل، ص 413.

3- شيعه در اسلام، ص 61.

4- الفرق بين الفرق، ص 23- 21.

5- تلخيص المحصل، ص 408.

6- الملل و النحل، ج 1، ص 147.

7- قواعد العقائد، ص 110.

8- شرح المواقف، ج 8، ص 285.

9- شيعه در اسلام، ص 32.

10- منتهی الارب دهخدا - ملل و نحل شهرستانی ص 20940*80

+ نوشته شده در  ساعت   توسط طاها  |